استاد مبانی برق۱ ما عادت داشت به کل دانشجو ها بگه آقایون!
حالا یه ردیف کامل هم دخترا نشستن ها ... !
یه بار که گفت: آقایون می دونید که جریان سه فاز ...
بلند گفتم: ما هم می دونیم ![]()
همین جوری هر بار می گفت آقایون یه تیکه این شکلی می پروندم اما انگار نه انگار!
آقای مهندس اصلاً و ابداً ملتفت نبودن!
خلاص آخر ترم شد و مسئول آموزش اومد از این فرم های نظرسنجی که مال استادای
حق التدریسیه آورد داد که پر کنیم. آخرش هم چند خط جا داده بودن که نظر و پیشنهاد
و از این چیزا بنویسیم.
معمولاً بچه ها فرم رو پر می کنن اما کسی حوصله انشا نوشتن درباره استاد رو نداره.
اما من این دفعه تصمیم گرفتم بنویسم و سفره دلم رو در اون چند خط گشودم که بابا !
چه وضعشه این هی می گه آقایون آقایون! ما این وسط چوب شوریم ؟ این اهانته و از
این حرفا!
این گذشت تا ترم بعد که مینا مبانی برق۱ برداشت با همین استاد فمینیست گرامی!
جلسه اول از کلاس که اومد دیدم نیشش تا بناگوش بازه.
گفت مهندس ه... امروز گفت : آقایون... یه کمی مکث کرد و بعد گفت: و خانوما ...
هرچند اگر استاد هنوزم که هنوزه بگه آقایون فرقی به حال زنان این مملکت نداره اما من
خوشحالم. خوشحالم که هنوز میشه تاثیر گذاشت حداقل رو فرهنگ و زبان مردم.
و بیشتر از تغییر کوچیکی که ایجاد شد از این خوشحال شدم که حرفم رو زدم و بیخیال
نگذشتم از کنار این موضوع و نگفتم که ای بابا! فرهنگ ما فرهنگ بدیه و کاریش نمیشه
کرد.
خیلی از آدم ها واقعاً از روی بدجنسی ک.ت.ج بازی در نمیارن. فقط از روی ناآگاهیه.
و کافیه که یه نفر به اطلاعشون برسونه که دارن چکار می کنن.
خدای خوبی که کوه ها را به این بلندی آفریدی و به این قشنگی.
خدای مهربانی که درخت ها را آفریدی به این سبزی، به این زنده گی.
خدای نازنینی که آب ها را روان کردی در زمین به این زلالی.
ما را با طبیعت و با جنگل و کوه و آبها دوست کن و محبت آن ها را در
دل ما هر روز بیشتر کن و ما را حافظ آنان قرار ده که ایشان همواره
دوست و حافظ ما بوده اند.