این آخر هفته هم اومدم خونه. نمی دونم آخرش می خواد چی بشه با این اوضاع. این ترم هر هفته اومدم گرگان و در طول هفته هم که فقط الکی رفتم سر کلاس ها و نه گوش دادم و نه جزوه نوشتم و نه هیچی. این هفته مسابقات روبوکاپ بود. دانشگاه شلوغ پلوغ بود و از اون یکنواختی همیشگی بیرون اومده بود. روز های کسالت بار و پر اضطراب پیش رو هستند.
یه چیزی هست که نمی ذاره درس بخونم و نمی دونم چیه. یه جور ناآرامی و نا مطمئن بودن نسبت به چیزی که نمی دونم چیه.