بر نمی گردند شعر ها
به خانه نمی روند
تا برگردی
و دست تکان دهی
روبان های سفید را در کف شعر ها ببین که چگونه در باران می لرزند
روبان های سفید، پیچیده بر گل سرخ های بی تاب را ببین!
برنمی گردند شعر ها
پراکنده نمی شوند
به انتظار تو در باران ایستاده اند
و به لبخندی، به تکان دستی،
دلخوش اند.
شمس لنگرودی
تو هیچ وقت برای شعر های منتظر من دستی تکان ندادی
حتی لبخندی، نگاه نوازشگری
تو برنگشتی و شعر ها در باران، سرد و ناامید با بغضی در گلو ماندند
نگاهم به راهت خیره ماند
و اشک روی گونه هایم خشکید
حتی نگاه نکردی
حتی نگاه نکردی