تبليغاتX
نگارستان - تنها صداست که می ماند!!
هر چه شد انبوه تر گیسوی تو، می شود اندوه تر اندوهِ من
قرار بود برای یک از دوستای جدیدم درباره جنسیت زدگی زبان بنویسم
یاد یکی از تجربه های اخیر خودم که مرتبط با همین موضوعه افتادم.
استاد سیالاتمون خیلی ریز می نویسه همه شاکی بودن از دستش اما
چون خیلی استاد خفنیه هیشکی جرأت نمی کرد چیزی بگه.
از اونجا که من "دختر شجاع" هستم، خیلی موقرانه و محترمانه گفتم
که لطفاً یه کمی بزرگتر بنویسید. کلاسمون هم از این کلاس گنده ها
بود که سران داره کران نداره! استاده نشنید. من دوباره با صدای بلندتر
گفتم حرفمو. که اینبار شنید و گفت باشه بزرگتر می نویسم.
بعدش یه سوالی مطرح شد توی کلاس که بحث در گرفت و منم طبق
معمول نظریات گهربار خودم رو اظهار کردم. وقتی نوبت توضیح استاد شد
لابه لای حرفاش که می خواست ارجاع بده به گفته های من، می گفت
همون طور که اون خانومی که داد می زنن!! گفتن! و چند بار دیگه هم
درباره صدای بلند من یه متلک هایی گفت.
در حالی که  صدای من از هیچکدوم پسرای کلاسمون که حرف می زدن
بلند تر نبود. اما معمولاً مردم عادت دارن توی یک جمع، بخصوص جمعی که
اکثریت مرد هستن، صدای یه زن آروم باشه، لحنش پرسشی باشه، محکم حرف نزنه،
با اطمینان حرف نزنه، و از همه مهم تر، یه کمی ناز چاشنی لحن بیانش باشه.
این بود که همون لحن و صدایی که اگه مصدرش یک مرد بود می شد با صفات
رسا، صریح و مودبانه توصیفش کرد، در مورد من پرخاشگرانه و بیش از حد طبیعی
بلند به نظر رسیده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 20:53  توسط نگار نوجوان  | 

 
<-persianstat->