تبليغاتX
نگارستان - باز هم همان حکایت همیشگی ؟
هر چه شد انبوه تر گیسوی تو، می شود اندوه تر اندوهِ من
نیما از معدود دوستان صمیمی غیر اینترنتی من است که دختر نیست.

مرا به خاطر اینکه هنوز ریاضی مهندسی پاس نکرده ام مسخره می کند

مرا به خاطر فمینیست بودنم تحقیر می کند

مرا به خاطر افسرده بودنم تحقیر می کند

مرا به خاطر درس خوان نبودنم تحقیر می کند

مرا به خاطر اینکه عاشق گرگانم مسخره می کند

من می دانم که دوستی پسر ها همین شکلی است.
برای اینکه به هم محبت کنند همدیگر را تحقیر می کنند.
برای اینکه صمیمیتشان را نشان بدهند هم را مسخره می کنند
وقتی می خواهند قربان صدقه هم بروند به هم فحش می دهند.
و از انجا که من فقط دوستش هستم همان طور با من رفتار می کند
که با پسر ها. و من با اینکه می دانم سیاق دوستی های پسرانه
همین است بارها از ابراز محبت های او دلم به درد آمده و آزرده شده ام
چیز عجیبی هم نیست. من به دوستی های دخترانه بیشتر عادت دارم.
با اینحال من هم با او مثل خودش رفتار می کنم. با همان سبک پسرانه.
و فکر می کنم چرا این وسط شیوه دوستی پسرانه او به شیوه دخترانه
من غالب شده؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:23  توسط نگار نوجوان  | 

 
<-persianstat->