اندوه عمیقی داشتم موقع برگشتن از زیارت *. هوا ابری شده بود و کوه حسابی دیدنی بود. هوای گریه ی همایون پخش می شد و تا برسم دم ماشین سلانه علیزاده شروع شد. من به شدت اندوهگین بودم اما خوش و خندان با خاله جان خداحافظی کردم و حتی یادم نرفت که چهار تا نان تازه ی محلی بخرم. جنگ تازه ای در پیش دارم. از آن جنگ هایی که حاصلش فقط ویرانی است و ویرانی. یا ویرانی من.یا ویرانی نگار. و هنوز نمی دانم که طرفدار کدام یکی هستم.
*: منظورم روستای زیارت در جنوب گرگانه
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 21:24  توسط نگار نوجوان
|
این نقاشی را هدا حدادی کشیده
می خواهم با باد دوستی کنم تا رازهای دل هایی را بدانم که پنجره هاشان را بسته اند